رضا قليخان هدايت
1681
مجمع الفصحاء ( فارسي )
ز هجر سى و دو لؤلؤ و دو عقيقش گشت * مرا دو جزع به دو شنبليد لؤلؤ بار چگونه باشد ازين زارتر به عالم حال * چگونه باشد ازين بستهتر به گيتى كار و له ايضا به فرخ فال و ميمون بخت و خرم روز و نيك اختر * به دار الملك بازآمد شه نيكاختر از لشكر شكسته لشكرى جنگى بسان خيل افريدون * گشاده قلعهيى محكم بسان سد اسكندر چنان چون اژدهايى تند قايم بر لب دريا * رسانده زىثرى دنبال و برده بر ثريا سر نديدند ايج ميغى را كه باريد از نم او غم * نديدند ايج مرغى را كه پريد از پر او سر چنين زى لشكر تركان و پيكار بدانديشان * برفت و قلعهيى بگرفت زيشان اژدهاپيكر بدين زودى ظفر كو يافت بر روييندزى محكم * نه رستم يافت بر گنگ و نه حيدر يافت بر خيبر و له ايضا بدست راد و روز مهر و تيغ تيز و وقت كين * بدين سازنده چون آبى بدان سوزنده چون اخگر به روز جنگ تو خصمان دهند اندر هزيمت گه * دو صد مغفر به يك معجر دو صد جوشن به يك چادر به بانگ سايلان جانت بيفروزد چو ناگاهان * ببانگ گمشده فرزند بفروزد دل مادر